ساحل افتاده گفت گرچه بسی زیستم
هیچ نه معلوم شد آه که من چیستم
موج ز خود رفته ئی تیز خرامید و گفت
هستم اگر میروم گر نروم نیستم
«اقبال لاهوری»
برچسب: نویسنده: طاها محمدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:54
گفت اسم فلانی پدرام پاک سرشت است. «خاطرات, کهکشانی,» به قول اسماعیل فصیح مرحوم مرا برد به یاد کتاب «طلا در مس» رضا براهنی که شعر معاصر را به نقد کشیده بود. و من هیچ وقت از رضا براهنی خوشم نیامده. آن از حرفهایش در مقاله تایم در باره Torture در زمان شاه و یک بار هم به سهراب سپهری عزیز گفته بود «بچه بودایی برج عاج نشین». باری یاد یک شعر از همین آقای رضا براهنی افتادم که شعر همه را نقد میکرد. و آن شعر این بود: "پرنده پر زد و با پر زدن تمامت خود را پراند در پرواز". شعری پر از «پ». درست مثل اسم این همکارم!
برچسب: نویسنده: طاها محمدی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:03
برچسب: نویسنده: طاها محمدی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:21